تبليغاتX
همکلاسی ها

به نام نقش بند صفحه خاک

 

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم

چون مزرعه ی تشنه به پایان برسیم

یا من برسم به یار یا یار به من

یا هر دو بمیریم و به پایان برسم


 سلام به دوستای گلم و بچه های سوم کامپیوتر مخصوصا مژگان.

 

این آهنگا تقدیم میکنم به طیبه(ماتاتا

میخواستم بت بگم چه قدر پریشونم

 دیدم خودخواهیِ دیدم نمیتونم

 تحمل میکنم بی تو به هر سختی

 به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

 به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

 به شرطی بشنوم دنیات آرومه

 که دوسش داری از چشمات معلومه

 یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه

 که بیشتر از خودم قدرتو میدونه

 چی کار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم

 تو میخندی چه شیرینه گذشتن تازه میفهمم تازه میفهمم

 تو رو میخوام تموم زندگیم اینه

 دارم میرم ته دیوونگیم اینه

 نمیرسه به تو حتی صدای من

 تو خوشبختی همین بسه برای من

 تو خوشبختی همین بسه برای من

 چی کار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم

 تو میخندی چه شیرینه گذشتن

 تازه میفهمم تازه میفهمم 

 

این چند تا عکس هم از سیاوش خیرابی تقدیم به آنا جون

 

 

اینهم چند تا پیام

وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن


عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم

 


 می بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی...بخاطر تمام خنده هایی که به صورتم نشاندی نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی...بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی...نمی بخشمت بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی...بخاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی...و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی

 


 دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت
...... و پایان داد
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود...


 

                            گاهي آرزو مي کنم...     

 

 

   کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت را

 

                بخورم!!!

 

کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي

 

         ديدن يک لحظه

 

فقط يک لحظه از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته

 

                     باشم!

 

کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد

 

                    تا امروز

 

چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک

 

                    بريزند!

 

کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با

 

                        خود نگويم

 

" آخه او که ميدونست چقدر دوستش دارم!!!!"


 

کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و از دریا نبود


 شکست عهد من وگفت هر چه بود گذشت به گریه گفتمش آری وچه زود گذشت بهار بود و تو بودی وعشق بود و امید، بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت


 خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم تمام اشکهایم رابرای به دست آوردنت ریخته بودم

 


 آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم 


هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: یادت بخیر


 مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟! نمی دانم مرا ایا گناهی هست..؟ که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟ مرا اینگونه باور کن


 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 16:38  توسط A  |